محمدرضا رجبعلی پور بیست و هشتم بهمن 92 06:34 بعد از ظهر نظرات ()
زندگینامه شهید ستاری،فرمانده نابغه و پدافندی نیروی هوایی

سرلشگر شهید منصور ستاری، در تاریخ ۲۹اردیبهشت ماه سال۱۳۲۷ در روستای ولی آباد ورامین در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدرش، مرحوم حاج حسن، مردی فاضل، ادیب و شاعر بود كه  دیوانی از او به نام «ماتمكده عشاق» به یادگار مانده است.این شهید وارسته دوران ابتدایی را در مدرسه ولی آباد ورامین و دوران متوسطه را در روستای  پوئینك  باقرآباد  ورامین به پایان رساند. در طول دوران تحصیل، همواره یكی از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می رفت. وی پس از اخذ مدرك دیپلم متوسطه در سال۱۳۴۵ وارد دانشكده افسری شد و پس از پایان دوره سه ساله دانشكده افسری  به درجه ستوان دومی نایل آمد

زندگینامه شهید ستاری،فرمانده نابغه و پدافندی نیروی هوایی

سرلشگر شهید منصور ستاری، در تاریخ ۲۹اردیبهشت ماه سال۱۳۲۷ در روستای ولی آباد ورامین در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدرش، مرحوم حاج حسن، مردی فاضل، ادیب و شاعر بود كه  دیوانی از او به نام «ماتمكده عشاق» به یادگار مانده است.این شهید وارسته دوران ابتدایی را در مدرسه ولی آباد ورامین و دوران متوسطه را در روستای  پوئینك  باقرآباد  ورامین به پایان رساند. در طول دوران تحصیل، همواره یكی از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می رفت. وی پس از اخذ مدرك دیپلم متوسطه در سال۱۳۴۵ وارد دانشكده افسری شد و پس از پایان دوره سه ساله دانشكده افسری  به درجه ستوان دومی نایل آمد.

در سال۱۳۵۰ جهت طی دوره كنترل شكاری به آمریكا اعزام و با سپری نمودن دوره ای یك ساله در سال۱۳۵۱ به عنوان افسر كنترل شكاری در تیپ دفاع هوایی نیروی هوایی مشغول به كار شد. 3 سال بعد یعنی در سال 1354 در كنكور سراسری شركت كرد و در رشته برق و الكترونیك پذیرفته شد، اما با شروع جنگ تحمیلی در حالی كه بیش از چند واحد به پایان تحصیلات دانشگاهی اش باقی نمانده بود، دفاع از میهن را ترجیح داد و تحصیل را رها كرد.[1]

شهید ستاری انسانی مؤمن و متفكردارای قدرت  سخن وری ،علاقه مند به فراگیری دانشهای نوین ، هنرمندی نقاشی ، فرزندی مطیع در برابر والدین ، پدری مهربان برای فرزندان خود وفرمانده ای دلسوز برای نیروی هوایی بود.شهید ستاری به دلیل فعالیت های خوبی كه در ارایه طرحهای نوین و مبتكرانه از خود نشان داد، در سال۱۳۶۲ به سمت معاون عملیاتی فرماندهی پدافند هوایی نهاجا منصوب شد.[2] طرحها  و پیشنهادات  او بسیار منطقی، عملی، كاربردی و مؤثر بود ونقش مهمی در ارتقاء توان رزم پدافندهوایی و در نتیجه نیروی هوایی ارتش داشت. از این رو در سال۱۳۶۴ به عنوان معاون طرح و برنامه نهاجا انتخاب شد و به دلیل كاردانی و شایستگی كه در شخصیت ایشان وجود داشت، در بهمن ماه سال۱۳۶۵ در درجه سرهنگی به فرماندهی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.[3]. از نكات جالب انتصاب شهید ستاری به فرماندهی نیروی هوایی این بود كه او در زمان انتصاب دارای تخصص خلبانی نبودوبعدها به فراگیری مهارت خلبانی روی آورد.دلیل انتصاب وی تخصص مثال زدنی وی در امور مختلف نیروی هوایی (اعم از بخش آفندی وهمچنین بخش پدافندهوایی ) ،تعهد مثال زدنی ،خلاقیت  وابتكارات بی مانند بود.این انسان مومن وفرمانده لایق وتوانمند وخلاق پس از گذراندن 46 بهار پربار درپانزدهم دی ماه 1373 در سانحه سقوط هواپیمای جت فالكن به شهادت رسید.نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در زمان فرماندهی سرلشكر منصور ستاری دارای اقتدار روز افزون گشته  و تعاملات مناسبی با نیروهای هوایی كشورهای منطقه داشت .در آن دوران نیروی هوایی ارتش  بیش از پیش به مرز خودكفایی رسیده  كه هنوز هم اثرات آن باقی مانده است. بدون اغراق برخی از طرحها و پروژه های این مرد ارزنده شاید در دنیا كم نظیر باشد. از جمله طرحهای مبتكرانه اش ایجاد شبكه نوین و یكپارچه پدافند هوایی كشور متشكل از رادار، سیستمهای موشكی و توپخانه زمین به هوا ومدیریت  هواپیماهای تجسس و رهگیر است . طرحها وابتكارات شهید ستاری منجر به افزایش  آسیب پذیری نیروی هوایی دشمن بعثی وبالارفتن  توان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران جهت  نفوذ بر آسمان عراق شد.از اساسی ترین اقدامات این فرمانده دلسوز اقدام در خصوص  افزایش ظرفیت فنی و خصوصاً ایجاد بنیانهای صنعتی و مدرن نیروی هوایی برای ساخت هواپیما و تعمیرات اساسی وهمه جانبه بود. محصول چنین اقداماتی، ساخت هواپیمای آموزشی و پشتیبانی سبك پرستو با ظرفیت ۴نفر است.

شهید ستاری با ایجاد محیط مناسب برای تفكر و نوآوری امكان مشاركت حداكثری كاركنان  تحت فرماندهی  را در بالاترین رده تعمیرات و نگهداری كلیه تجهیزات و دستگاههای بسیار مدرن و فنی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران فراهم آورد.ایجاد شبكه دیده بانی ،راه اندازی خطوط هواپیمایی ساها ،

نوسازی وبهسازی  شبكه تداركاتی و افزایش توان لجستیكی ، افزایش امكانات نوسازی و بهسازی مهندسی نهاجا[4]، افزایش ظرفیت چندبرابری كارآیی بهداشتی و درمانی نیروی هوایی خصوصاً پس از راه اندازی مجتمع آموزشی ـ پزشكی و درمانی بعثت نمونه هایی چند از این تغییر است. راه اندازی بیمارستان ۷۵۰تختخوابی و قابل توسعه به هزار تختخوابی مركزی همراه با مركز پاتولوژی و دانشكده پرستاری كه مجهز به مدرن ترین سامانه های  بیمارستانی و تحقیقاتی و آموزشی هستند. همچنین ایجاد مؤسسات علمی و دانشگاهی نظیر دانشگاه علوم وفنون هوایی كه بعدها به نام شهید ستاری نامگذاری شد نشانه هایی از تفكر و فعالیت گسترده آن زنده یاد می باشد. از جمله اقدامات وابتكارات به یاد ماندنی شهید ستاری ،طرحهای عملیاتی وی در عملیاتهای والفجر 8 و كربلای 5 می باشد.در عملیات والفجر 8 ایجاد یك دفاع متحرك منجر به افزایش توان دفاع هوایی تسخیر آسمان منطقه نبرد ودر نتیجه كسب موفقیت در روی زمین وفتح فاو بود.مقام معظم رهبری والفجر8 و عملكرد پدافندهوایی را دفاع معجزه آسا نامیدند. از دیگر اقدامات قابل تقدیر شهید ستاری فرماندهی عملیات اسكورت هوایی نفت‌كش‌های ایران تا دریای عمان در طول جنگ نفت‌كش‌ها  می باشد.مقام معظم رهبری پس از شهادت  ایشان فرمودند:

 

«شهید ستاری در میدانهای جنگ، بارها تا مرز شهادت پیش رفت و پیوسته در طلب شهادت بود. او شب و روز نمی شناخت و تمامی لحظات زندگی خود را وقف خدمت به اسلام و نظام اسلامی كرده بود

 

از آن  شهید بزرگوار  4 فرزند به جای مانده است كه همگی آنها دارای تحصیلات عالیه می باشند.فرزند ذكور آن شهید بزرگوار   دكتر سورنا  ستاری وفرزندان دختر شهید ستاری  دكتر شبنم ستاری، پزشك متخصص زنان، دكتر سحر ستاری، دندانپزشك و خانم مهندس ستاری، فوق‌لیسانس مهندسی كامپیوتر از دانشگاه تهران می باشند.[5]

 

«كاركنان  نیروی هوایی بیش از هر فرد و عاملی دیگر شهید ستاری  را باعث تحول فكری خود دانسته و به یاد می آورند، تحول از ناباوری ها به خودباوری و خوداتكایی. كاركنان آزاده نیروی هوایی هرگز تأكید او را بر اینكه  ایرانی علاوه بر آنكه نسبت به ملل غربی و دنیای پیشرفته، هیچ كم و كسری از نظر استعداد و نبوغ ندارد بلكه در بسیاری از موارد باهوش تر و بااستعدادتر نیز می باشد، فراموش نخواهند نمود. او در عمل و با همكاری، همدلی و بیش از آن با ایثار و فداكاری افراد نیروی هوایی این مهم را به اثبات رساند كه با اتكال به خداوند قادر متعال و در سایه سعی و همت و با فراگیری دانش و بیش از همه با خودباوری و اعتماد به نفس می توان بر مشكلات فایق آمد و صعب ترین وناهموارترین مسیر را بر تعالی كشور، هموار نمود».[6]

 

 

 

مرور گزیده ای از سخنرانی سرلشكر شهید منصور ستاری در خصوص  از خود گذشتگی كاركنان نیروی هوایی در طول سالهای دفاع مقدس جالب توجه می باشد:

 

« … ما تا كنون نتوانسته ایم ذره ای از شجاعت و شهامت و جان دادن و حركتهایی را كه نیروی هوایی در طول جنگ داشت، نشان بدهیم. لذا احساس می كنیم كه باید خودمان پیشقدم بشویم و قدمی برداریم

 

به یاد بیاوریم آن روزهایی را كه خلبانان، دسته دسته با هواپیماهای شكاری برای سركوبی دشمن متجاوز به مأموریت می رفتند و می دانستند كه عده ای از آنها برنمی گردند. امروز از آن لحظه كه از هم خداحافظی می كردند، می توان كتابها نوشت. آنها می دانستند كه می روند، ولی برنمی گردند. باید رفت و جان و خون داد و حفظ كرد … »

 

درخصوص پدافند هوایی و اهمیت آن می گوید:

 

«ما از جنگ مسائلی را آموختیم و چیزهایی فهمیدیم كه باید برای طرحهای آینده از آنها استفاده كنیم.مثلا ما این را  فهمیدیم  كه دفاع هوایی كار یك بعدی نیست ودامنه اش خیلی گسترده ودر عین حال عمیق است.شما از همان نقطه ای كه یك ماهی ،از آب دریا به اندازه ای بیرون می جهد كه بتوانید آن را ببینید تا اوج آسمان مسئولیت دارید،پس دفاع هوایی كردن یك بعدی ومنطقه ای نیست ،بلكه وسیع و همه جانبه است.»[7]

 

جهت آشنایی بیشتر با افكار  وزندگی آن  شهید بزرگوار پای صحبت‌های فرزند ارشد این شهید دكتر شبنم ستاری می‌نشینیم.[8]

 

«-با توجه به این كه فرزند ارشد شهید ستاری هستید، می‌خواهیم از خاطراتتان در مورد این شهید برای ما بگویید.

 

-پدرم نسبت به من نظارت بیشتری داشتند چون فرزند اول ایشان بودم و دوران مدرسه من از پیش از انقلاب و جنگ شروع شد. اما بعد از شروع جنگ این نظارت قطع شد. در اصل ما ایشان را از همان روزها از دست دادیم. شاید اگر جنگ پیش نمی‌آمد كمتر متوجه می‌شدیم كه فرزند یك نظامی هستیم و پدر ما مسوولیت‌های سنگینی برعهده دارد. در آن دوران همیشه منتظر خبر بدی از ایشان بودم. البته خیلی ناگوار است كه یك كودك دبستانی هر زمان به این فكر باشد كه پدرش را از دست خواهد داد.

 

از پدر كمتر خبر داشتیم، ایشان هیچ وقت اسرار نظامی را در خانه بازگو نمی‌كرد و تنها خبر عملیات‌ها را از طریق رادیو و تلویزیون متوجه می‌شدیم. عملیات هم كه تمام می‌شد منتظر بودیم كه یا ایشان به خانه بیایند یا خبری از ایشان بیاورند.

 

آنچه از پدرم به یاد دارم آن است كه با جان و دل و اخلاص به ماموریت می‌رفت و هیچ كار دیگری برایشان اولویت نداشت. حتی خاطرم هست كه مادر از حج مراجعت كرد و پدر ماموریت بود و نتوانست به استقبال ایشان برود. البته ما هم سعی می‌كردیم در شرایطی كه قرار داشتیم در كنار پدر باشیم و مادر هم از ما 4 فرزند كه در سنین و شرایط مختلف بودیم، از نظر درسی و احساسی در كنار مسوولیت‌های خانه به خوبی از ما نگهداری كنند.

 

-مهمترین خصوصیت پدرتان چه بود؟

 

-پدر من انسان بسیار فعالی بودند و همیشه تصورم بر این است كه چطور می‌توانم این قدر فعال باشم. شاید می‌دانستند كه طول عمرشان زیاد نخواهد بود. برای ایشان 24 ساعت، به اندازه 48 ساعت ارزش داشت و استفاده می‌كردند.

 

پدرم در كارهای منزل بسیار دخیل بودند، به طوری كه تمام كارهای تاسیساتی منزل را انجام می‌دادند، لوله‌كشی، برق‌كشی و نقاشی ساختمان تا كارهای جزیی‌تر حتی كاغذ دیواری خانه‌مان را پدر انجام می‌دادند.

 

موكت كردن منزل و نجاری همه را خودشان انجام می‌دادند. ایشان تابلو نقاشی هم كشیده‌اند كه آخرین تابلو نقاشی ایشان بعد از شروع جنگ تا زمان شهادت نیمه‌كاره باقی‌ماند. شاید هر كدام از این هنرهایی كه نام بردم نیاز به كلاس و آموزش داشت ولی ایشان با اعتماد به نفس و بدون گذراندن دوره‌های آموزشی این كارها را انجام می‌دادند، همه اینها از خودباوری بالای ایشان نشات می‌گرفت همین خصوصیت در زمان جنگ با شجاعت و رشادت در مدیریت نشان دادند. تا جایی كه می‌دانم و شنیده‌ام كه خیلی از ابتكارهای ایشان در دانشگاه‌های جنگ تدریس می‌شود.

 

باید بگویم، آن چیزی كه در قالب بسیار بزرگ به عنوان شجاعت می‌شناسیم من در قالب كوچك به عنوان كودك در شخصیت پدرم به عنوان شجاعت می‌دیدم.

 

ایشان بیشتر آنچه كه می‌دانستند خودآموز بود، در منزل همیشه مشغول كاری بودند یعنی یا درحال نجاری یا نقاشی و به كارهای دیگر می‌رسیدند و در كنار این مسائل جوابگوی تمام افراد آشنا و فامیل هم بودند. زمانی كه فصل امتحان می‌شد، منزل ما شلوغ بود در مقاطع مختلف اشكالات و مسائل خود را از طریق پدرم حل می‌كردند. چون ایشان رشته برق و الكترونیك در دانشگاه تهران را گذرانده بودند ولی با شروع جنگ درس را رها كردند. حتی بعد از جنگ دوستانشان بدون اطلاع، ایشان را در دانشگاه ثبت نام كردند ولی پدرم نپذیرفتند چون مسوولیت بزرگی را برعهده داشتند.

 

-در زمان تصدی سمت خود چطور بودند؟

 

-شهید ستاری در تمام سمت‌هایی كه بودند امكان تحصیل را برای تمام هم‌رده‌ای‌های خود فراهم می‌كردند. ایشان اعتقاد داشتند كه به دانش بسیار بالایی نیاز دارد و باید به دانش روز متكی باشد. خودشان هم در مراحل مختلف كاری دانش به روزی داشتند بخصوص آن زمان كه اینترنتی در كار نبود و از نظر اطلاعاتی و اقتصادی در تحریم بودیم ولی ایشان اطلاعات به روزی داشتند كه در مسافرت به كشورهای دیگر همه فرماندهان آنها را به تعجب وامی‌داشتند. این دانستن مشروط بر این است كه مطالعه بالایی داشته باشد. در دوران تحصیل هر وقت كه از خواب بلند می‌شدم تا درس بخوانم می‌دیدم كه چراغ اتاق كار پدر روشن است و ایشان مشغول مطالعه هستند.

 

همیشه به دنبال راه حل می‌گشتند و هیچ وقت احساس شكست نمی‌كردند و باور داشتند كه خواستن توانستن است. خیلی از تحقیقاتی كه در زمان فرماندهی ایشان انجام شد برگرفته از دست نوشته‌های ایشان است.

 

ایشان درزمان حضورشان در نیروی هوایی دید چند جانبه داشتند. به همه چیز توجه می‌كردند. اولین هواپیمایی كه در ارتش ساخته شد، در زمان فرماندهی ایشان بود. آن موقع به این باور رسیدیم كه در كشور می‌توان هواپیما ساخت. تاریخچه نیروی هوایی در زمان ایشان نوشته شد و 3 فیلم سینمایی در زمان ایشان ساخته شد و بارها و بارها فیلمنامه را روی میز ایشان می‌دیدم با این همه كار فیلمنامه‌ها را می‌خواندند. فیلم دایره سرخ آخرین فیلمی بود كه ساخته شد. با وجود همه این فعالیت‌ها هیچ جا اسم و نام ایشان را نمی‌بینیم چون به دنبال شهرت نبود و تنها آرزویشان این بود كه بتواند خدمت كند. مسائل رفاهی پرسنل شان بسیار برای ایشان مهم بود. فروشگاه‌های رفاهی شمس كه مخفف نام ایشان است و بعد از شهادت این نام بر فروشگاه‌ها اطلاق شد. ایشان فكر می‌كردند كه با رفاه می‌توانند پرسنل نیروی هوایی را به كار راغب‌تر كرده و تمركز آنها روی مسائل دیگر نباشد.

 

-خاطره‌ای كه از زمان كودكی از پدرتان به یاد دارید، برای ما بگویید؟

 

اولین میز تحریر من را پدرم ساخت یا مثلا اولین آتاری را پدرم برایم ساخت این برای من بسیار لذت‌بخش بود. آن زمان رایج نبود كه چنین چیزی در خانه داشته باشیم.

 

مدرسه تیزهوشان می‌رفتم و جهشی درس خوانده بودم و خیلی پیگیر من بودند. به همراه پدر به مدرسه می‌رفتیم هر روز صبح او به دانشگاه می‌رفت و من را به مدرسه می‌رساند و در راه درس و جدول ضرب تمرین می‌كردیم.

 

-در زمان جوانی چطور؟

 

خاطره‌ای كه از ایشان به یاد دارم این بود كه در نزدیك زمان شهادت پدرم نامزد كردم و یادم است كه با پدرم درباره مهریه سوال كردم، پدر خیلی جالب بود كه پدر سوال كردند كه می‌دانید مهریه مادرتان چقدر است گفتم: نه! نمی‌دانم. گفتند: مهریه مادر شما فلان قدر است. در آن زمان مهریه مادر شما بسیار بالا بود ولی الان این رقم ارزش دارد. تا حالا دیدید كه در این مورد در خانه صحبتی كنیم. پس مهریه كم ارزش‌ترین چیزی است كه وجود دارد. ما اصلا در مورد مهریه صحبتی نداریم و اصلا صحبتی در مورد این مساله سوالی نشد.

 

-خبر شهادت شهید ستاری را چطور به شما دادند؟

 

-خبر شهادت ایشان غیرمنتظره بود با این كه سال‌ها منتظر این خبرها بودیم. ازدواج رسمی نكرده بودیم و ابتدا خبر شهادت را به همسرم داده بودند. از من پرسیدند كه از دفتر پدر آمده‌اند تا من را به آنجا ببرند اشكالی ندارد؟ سوال كردم، شما فكر نمی‌كنید كه اتفاقی برای پدر افتاده باشد؟ همسرم گفتند كه فكر نمی‌كنم اگر این طور بود به ما می‌گفتند.

 

از طرفی به مادر هم گفته بودند كه پدر در راه سفر تصادفی داشتند، ایشان الان در بیمارستان هستند، در همین گیر و دار خبر شهادت ایشان را از رادیو شنیدیم. چون كسی نتوانست خبر شهادت را مستقیم به ما بدهد.

 

ایشان درباره نسل آینده صحبت‌هایی داشته‌اند، شما فرازهایی از صحبت‌های ایشان را برای ما بگویید.

 

پدر هیچ وقت از رفتن صحبت نمی‌كرد چون به قدری با انرژی مثبت صحبت می‌كردند كه اجازه نمی‌دادند كه این تفكر در ذهن ما ایجاد شود. اما بیشترین چیزی كه از ما انتظار داشتند این بود كه انسان‌های صادق و مخلص و سعی كنیم تا جایی كه می‌توانیم در خدمت مردم باشیم.

 

ایشان با مردم بودن را بیشتر می‌پسندیدند. همیشه تاكید داشتند كه مطالعه داشته باشیم و از خیلی از موفقیت‌های ما خوشحال می‌شدند. سعی كردیم كه جوابگوی انتظارات ایشان باشیم. پدرم طوری برخورد می‌كردند كه این موفقیت‌ها كمتر از چیزی است كه باید باشد. تنها وظیفه شما همین است