محمدرضا رجبعلی پور بیست و هشتم بهمن 92 06:41 بعد از ظهر نظرات ()

زندگینامه شهید بزرگوار اسداله لاجوردی

تحصیلات

هنگامی که شهید لاجوردی، در سال 1320 ش به سن lajevardi1مدرسه رسید، در یکی از مدارس تهران ثبت نام کرد. او پس از شش سال تحصیل در دوره ابتدایی، در حالی که نوجوانی 13ـ14 ساله بود، پای به دبیرستان نهاد و پس از دو سال تحصیل در این مقطع، در کنار پدر به کار و فعالیت مشغول شد. وی در دوران مختلف زندگی، در کنار کار و مبارزه، از محضر اساتید روحانی بهره ها برد و حتی در زندان رژیم طاغوت، درس های فقه و اصول را نزد برخی از روحانیون در بند رژیم شاه آموخت.

 

زندگینامه شهید بزرگوار اسداله لاجوردی

تحصیلات

هنگامی که شهید لاجوردی، در سال 1320 ش به سن lajevardi1مدرسه رسید، در یکی از مدارس تهران ثبت نام کرد. او پس از شش سال تحصیل در دوره ابتدایی، در حالی که نوجوانی 13ـ14 ساله بود، پای به دبیرستان نهاد و پس از دو سال تحصیل در این مقطع، در کنار پدر به کار و فعالیت مشغول شد. وی در دوران مختلف زندگی، در کنار کار و مبارزه، از محضر اساتید روحانی بهره ها برد و حتی در زندان رژیم طاغوت، درس های فقه و اصول را نزد برخی از روحانیون در بند رژیم شاه آموخت.

 

آغاز مبارزات

دوران دبیرستان شهید لاجوردی، هم زمان با اوج lajevardi4مبارزات آیت اللّه کاشانی و شهید نوّاب صفوی بود. وی در نشست هایی که از طرف آن دو بزرگوار برگزار می شد، حضوری فعّال داشت. از این زمان، مبارزات شهید لاجوردی با رژیم پهلوی آغاز شد. وی به علت تحصیلات دینی و هم چنین هوش و استعدادْ و قدرت درک و استنباط بالایی که داشت، در جلساتی که خودْ از اعضای مؤسس آن بود، به تفسیر قرآن می پرداخت.

 

وفاداری به امام رحمه الله

شهید لاجوردی، به حق مجاهد فی سبیل اللّه بود که در این راه، سختی های بسیاری را به جان خرید و تمام وجودش را وقف دفاع از اسلام کرد. در بدترین شرایطِ شکنجه در زندان های رژیم طاغوت، زمانی که نشانیِ مبارزان مسلمان را از او می پرسیدند، با صلابت و استواریِ وصف ناپذیری پاسخ می داد: «آقای همه ما خمینی است و آدرس او نجف اشرف است».

 

آشنایی با شهید مطهری رحمة الله

خویشاوندی شهید حاج صادق امانی ـ که از مبارزان انقلابی بود ـ با خانواده لاجوردی، نقطه عطفی در زندگی مبارزاتی شهید لاجوردی محسوب می شود. وی به همراه حاج صادقْ به جلسات بحثِ «انسان و سرنوشت» استاد شهید مرتضی مطهری می رفت و با بهره گیری از کلام بلند استاد، با بنیه ای تازهْ پای به عرصه مبارزه می گذاشت.

 

فریاد اللّه اکبر

سید اسداللّه در زندان رژیم طاغوت، پس از تحمل شکنجه های فراوانْ در حالی که با بدنی رنجور و غرق در خون از شکنجه گاه به سلول باز گردانده می شد، تمامی توان خود را جمع می کرد و ندایی دشمن شکن اللّه اکبر سر می داد. شهید لاجوردی می خواست با این کار، به شکنجه گران مزدور ثابت کنند که شکست ناپذیر است و در راه خدا، همه مشکلات را به جان می خرد. هم چنین سید به کسانی که در همان سلول بودند و با دیدن این صحنه ها، احساس ترس و وحشت داشتند، روحیه می داد و می گفت که با تمسک به خدای بزرگْ می توان بر دشمنان دین و قرآن پیروز شد.

 

lajevardi2

 

مبارزات و دستگیری

شهید لاجوردی در زمان مبارزاتِ انقلابی خود، چندین بار به وسیله ساواک دستگیر شد. اولین دستگیریِ وی، در پی ترور حسن علی منصور، نخست وزیر وقت صورت گرفت. دستگیریِ مجدد وی، در تاریخ 12 اسفند ماه 1343 بود. این بار او تحت بازجویی های شدید، همراه با شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفت و به 18 ماه حبس محکوم شد. شهیدلاجوردی سومین بار در سال 1349 دستگیر شد و در زیر شکنجه های ددمنشانه دژخیمان ساواک، کمرش شکست و تا حد زیادی بینایی یک چشم را از دست داد، ولی حسرت اظهار عجر را بر دلِ سیاه شکنجه گران نهاد. وی مجددا در روز 7 اسفند ماه 1353 دستگیر و به 18 سال زندان محکوم گردید و سرانجام در تاریخ 27 مرداد 1356، به همراه بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد شد. شهید لاجوردی پس از آزادی، به هم رزمان و هم سنگران خود پیوست تا در سازمان دهیِ حرکت های انقلابی، نقش اساسی داشته باشد.

 

ساده زیستی

شهید لاجوردی همانند نیاکان پاکش، از دنیادوستی گریزان بود و از مال دنیا، تنها به روزیِ مقدّر خویش بسنده می کرد. بی نیازی، مایه آرامش او بود و هیچ چیزی را مال خود نمی دانست. در زندانْ در پاسخ به وضعیت مالی خود چنین نوشته بود: «از نظر مالی در هر وضعی که باشم، بی نیازی ام آرامش می بخشد.» هم چنین در جای دیگری که از میزان مال و اموال او سؤال می شود، پاسخ می دهد: «المالُ مالُ اللّه ». او ساده زیست بود و این ویژگی را تا لحظه شهادت حفظ کرد. پشتوانه زندگی او، مغازه کوچک خیاطی و مَرکب راهوارش نیز دوچرخه ای قدیمی بود. سیدْ اهل ماندن نبود و هرگز به نام و نان نیندیشد.

 

lajevardi3

 

انس با قرآن

انس و الفت شهید لاجوردی با قرآن، غیرقابل توصیف است. او به قرآن عشق می ورزید و علاقه عجیبی به آن داشت. براساس همین عشق بود که در پرسش نامه ساواک نوشت: «به قرآن و نهج البلاغه علاقه وافردارم». او از پرداختن به ظاهر قرآن در حد قرائت رنج می برد و تدبّر و اندیشه در آیات آن را، مشغله روز و شب خویش کرده بود. از این رو با حالتی رنجور، کمری شکسته و چشمی از روشنی افتاده، در گوشه زندان ساواک به تفسیر قرآن می پرداخت.

 

ایثار و تواضع لاجوردی lajevardi7

یکی از هم رزمان شهید لاجوردی در دوران دفاع مقدس تعریف می کند: «چند روزی از اولین مرحله عملیات والفجر 8 نگذشته بود که آن طرف اروند رودْ در شهر «فاو»، حاجی را دیدم که با صفا و تواضع خاصی، کیسه های خالی را برای احداث سنگر از شن و ماسه پر کرده بود، بدون آن که کسی او را بشناسد. گرد و غبار بر محاسن سفیدش نشسته بود. بر گونه و پیشانی اش بوسه زدم و شرمسارِ ایثار و تواضع او شدم. هر چند آن قاطعیت [و مبارزه]، و این متانت و سادگی از مخلصانی چون او عجیب نبود. با دعایش بدرقه ام کرد و گفت: «ان شاء اللّه عاقبت به خیر شوی.» هنوز هم صدای گرم آقای لاجوردی را حس می کنم که عاقبت به خیری مرا آرزو می کرد».

 

هدایت گمراهان

شهید لاجوردی در اوایل انقلابْ زمانی که مسؤولیت زندان های کشور را برعهده داشت، با فریب خوردگان به گونه ای برخورد می کرد که آنان که ضمیر پاکی داشتند، به دامان اسلام باز می گشتند و هدایت خود را، رهین روشن گری ها و برخوردهای صمیمانه و پدرانه شهید لاجوردی می دانستند. از این رو بود که کینه سیاه دلان منافق از او، بیش از پیش شد. از دیگر خدمات وی به زندانیانْ ایجاد کارگاه های گوناگون در محیط زندان بود تا از این رهگذر، زندانیانْ در حرفه مورد علاقه خود ماهر و متبحّر شوند و پس از آزادی، آن حرفه، دست مایه معاششان شود.

 

پرواز عاشقانه

روز اول شهریور 1377، در سن 63 سالگی سید اسداللّه با دلی آرام و قلبی آکنده از عشق به پروردگار عازم محل کار خود در بازار تهران بود که منافقان کوردل، با به شهادت رساندن او، انتقام کینه و نفاق خود را از او گرفتند؛ ولی غافل از این که شهادتْ هنرِ مردان خدا و آرزوی انسان های پاک و والایی چون سید اسداللّه است. پیکر آن مبارز نستوه و فداکار، پس از تشییعی باشکوه، در گلزار شهدای بهشت زهرا و در کنار شهیدان هفتم تیر به خاک سپرده شد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 

پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت شهادت لاجوردی

رهبر فرزانه انقلابْ در پیام تسلیتی به مناسبت شهادت شهید اسداللّه لاجوردی فرمود: «شهادتِ سید بزرگوار و مجاهد فی سبیل اللّه ، مرحوم آقای حاج سید اسداللّه لاجوردی که از چهره های منوّر انقلاب و پیشروان جهاد فی سبیل اللّه بود، بار دیگر ارج و قدر سربازان دیرین اسلام و مبارزان سخت کوش راه آزادی را در خاطره ها زنده ساخت. منافقان کوردل و خیانت پیشه، با این جنایتْ عمق کینه خود را نسبت به یاران صادق امام امت و خدمت گزاران حقیقیِ مردم آشکار کردند و چهره تیره خود را، تیره تر و منفورتر ساختند. این شهید عزیز، در تمام دوران مبارزات اسلامی، به اخلاص و صبر و مقاومت و روشن بینی شناخته شده بود. در راه خدا بلاهای بزرگ را به جان می خرید و در میدان های سختْ حاضر بود. شهادت در راه خدا، اجر بزرگی است که خدای شاکرِ علیم، به این انسان مؤمن و با اخلاص مرحمت فرمود. خداوند روح مطهر او را با اجداد طیبین و طاهرینش محشور فرماید».

 

شهید لاجوردی قبل از شهادت

دکتر سید حسین لاجوردی فرزند شهید لاجوردی حالات پدرش را چند روز قبل از شهادت چنین ذکر می کند: «پدرم در چند روز گذشته [روزهای آخر] احساس می کرد که مدت زمان کوتاهی از عمرش باقی مانده و حتی چند مرتبه این موضوع را بر زبان راند و روز جمعه [قبل از شهادت] از همه اعضای خانواده خواست تا یک عکس دسته جمعی بگیرند».

 

lajevardi5

 

وصیت نامه شهید سید اسدالله لاجوردی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

"اشهدُ ان لا اله الا الله و اشهدُ انّ محمدً رسول الله و انّ علیاً ولی الله وصی رسول الله و الائمة حادی عشر من بعد علی ٍ علیه السلام ائمة المسلمین "

بار الها ! با تمام وجود می گویم : " کَم مِن ثناءٍ جمیلٍ لَستُ اهلاً لَهُ نَشَرتَه".

خداوندا ! عمری را - که بهترین نعمت بوده - از دست داده ام ، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود ؛ عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزشهای منفی و ایجاد و احیای ارزشهای الهی - انسانی مثمر ثمر افتد ؛ عمری که می توانست در راه تحقق هدفهای مقدس اسلام و اعتلای کلمة التوحید و تکامل صاحبش سپری گردد ؛ عمری که می توانست از کمیّتش بکاهد و بر کیفیّتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی ، جویای راه وصول به تو باشد ؛ عمری که با کمیّت نسبتاً زیاد ، کوچکترین توشه ای بر نگرفته . لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجایش را ، به عفو تو و به اغماض تو و بزرگواری تو و رحمت و فضل تو بسته است . خدایا ! باز هم امید و باز هم امید به فضلت ! " اللّهم اغفر لی الذنوب التی تَهتِکُ العِصَم".

خدایا ! خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدتهای مدیدی است در درونم می گذرد و بر سر چند راهه های حیرت ِ ندانم چیست ؟ چه باید کرد ؟ امور به کجا می انجامد ؟ چگونه است که با نام اسلام و در ذیّ اسلامیت شعارهای مردم فریب ِ خالی محتوا ، رواج پیدا می کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند ! و سهل است ، بعضا تایید هم می کنند و هزاران سؤال ، که هر کدام راهی را ایجاب و خطّی را ترسیم می کند ، قرار گرفته ام . اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیز هستم ، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود ، توفیق عمل بدان را پیدا کنم .

خدایا ! با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم ، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها ، این مسئله را بخوبی دریافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس ، رضایت ِ به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ ، پایگاه به اصطلاح ملّی پیدا کردن ، موضعگیری کند ، مصداق فرموده گرانقدر معصوم "ع" است که : " مَن طَلَبَ رضی الناس بِسَخَطِ الله ، فَجَعَلُ الله حامده من الناس ذامّاً".

خدایا ! تو شاهدی به همان اندازه - بلکه صد چندان - که به امام ِ قاطع و سازش ناپذیرم عشق می ورزم ، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضد انقلاب ( اگر در لفظ و اعتقاد هم مخالف باشند) نفرت دارم . بیم آن دارم حوادث مشروطه مجدّداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود .

خداوندا ! از تو مصرانه می خواهم دست و قدم ، زبان و قلم ِ همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت ، اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند ( تا چند روزی به کام ِ وهم و خیال رسند ) ، برای همیشه از سونوشت این مردم شهید پرور و شاهد قطع فرمایی.

خدایا ! چون عاشق نظام بوده ام ، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران ، لطمه ای ناچیز به نظام وارد آرد ، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفّاظی و بازارگرمی های صنفی ، به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرموده : " لِمَ تقولونَ ما لا تفعلون . کَبُرَ مَقْتاً عند الله انْ تقولوا ما لا تفعلون ".

وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند ، به جای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه ، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضد انقلاب و مَلَأ و مترفین و حرامخواران و حرام اندوزان اعمال می دارند ، با شهامت و رشادت ، برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماستمالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقعیت صدارت ! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد و باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام ِ مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فرو افتادن ، طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختیهای حرکت و فشارهای بین المللی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده و بحمد الله تا حدودی ایجاد گردیده ، به هم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی ، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز این که بدانند که اگر دچار حسابگریهای سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیتهای شکل گرفته ، رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند ، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم ، گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده ، علت مُبْقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیتهای اجتماعی آنان ، اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب ، فردی از چهل میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.

خدایا ! تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف ، خطر منافقین انقلاب را ( همانان که التقاط ، به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده و همانان که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان ، دستمال ابریشمی بسیار بزرگ - به بزرگی مجمع الاضداد - به دست گرفته اند ، هم رجایی و باهنر را می کُشند و هم به سوگشان می نشینند ، هم با منافقین خلق ، پیوند تشکیلاتی و سپس ... ! برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند ، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کُشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند ) ، به مسئولین گوشزد کرده ام ولی نمی دانم چرا ؟ ( گرچه نسبت به بعضی ، تا اندازه ای می دانم چرا !) ترتیب اثر نداده اند .

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان بمراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است ، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه ی منافقین ، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند ، به گونه ای که عملاً عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصبها و حفظ و ابقاء ها دست به تخریب می زنند و اعمال قدرت می کنند .

اینها همه پوچ است و بی اهمیت ! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاشها ، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خداییشان است که جز اندیشه های مادیگرایانه و ماتریالیستی ، چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی همپالگیهای چپ و منافقشان توانسته اند متاسفانه به نسبت بسیار زیادی ( زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای 51 تا 54 ، تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف الحِیَل ، بر ذهن و روان آنان اثرات دلخواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی ، به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه و مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند . باز مهمتر از همه اینکه با کمال تاسف ، توانسته اند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.

هان ای خانواده عزیزم ! بهوش باشید مبادا که فریب تایید و تکریمهای ریاکارانه این منافقان جدا از دین را بخورید . چه بسا با ظاهری چاکرانه و دلسوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که مسلمانها و ابوذرها را جرئت لحظه ای هم لباسی و همشکلی با آنان نباشد !

فرزندانم ! اگر گاهی بر شما سخت می گرفته ام و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده ، از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به کریمه " انّ مع العُسر یُسراً" داشته ام و اگر می توانستم شما را و خانواده رابیشتر از آنچه تحمل کردید قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد یابنده شما مؤثرتر و کارسازتر بود .

به هر صورت ، پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان می دارد ، خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی ، رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و با عزمی آهنین در کام مشکلات روید و توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کنند . به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختیها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم ، در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرود آورد و به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند ، بر امواج بظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدانسو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید .

خانواده عزیز و مهربانم ! درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود ، به خدمتتان کمر نبستم و در این راه ، تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم ، اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تُبْلَی السّرائر و در انظار خلایق ، شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم .

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 

lajevardi9